أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

12

تجارب الأمم ( فارسى )

سربلندى و زنده ماندن شمشير مىزنم ، بنگر ! كه من شهرى را از دست تو بيرون نياورده‌ام و دست تو را از بخشى از كشورت كوتاه نكرده‌ام ، افزون بر اين به خدا سوگند اگر همهء سپاهيانت را بر سر من بفرستى بر من دست نخواهى يافت ، زيرا كه من مردى هستم در سختى روئيده و مردانم را ، پدران ما ، بدان پرورده‌اند ، پس براى ما دشوارى نيست ، ما در خانهء خود آرميده‌ايم * ، اين توئى كه سپاه را از ميان گلستانها و آب و يخ به راهى دور ميفرستى ، كه پيش از ما ، دشوارى راه ايشان را مىكشد . همهء انديشهء آنان اين است كه بهانه‌اى بيابند و پس از لختى جنگ بگريزند . پس از آن همه رنج راه اگر بتوانند در جائى بيارامند ، بهترين كمك را به من نموده‌اند كه بر ايشان بتازم . و چون شمارهء ايشان فزونى گيرد و من ايستادگى نتوانم ، خواهم گريخت و سپاهيان تو نمىتوانند ، بجز راهى كوتاه ، بدنبال من بيايند . همين كه من بيست يا سى فرسنگ در بيابان دور شوم ، يكى دو ماه پنهان مىمانم و بازگشته ، بر ايشان شبيخون زنم و همگى را بكشم . و اگر هشيار باشند و من نتوانم غافلگيرشان كنم ، باز هم ايشان نمىتوانند به دنبال من بيابان‌نوردى كنند ، جستجو در باديه‌ها كارى بيهده است ، هيچ شهر من نيز جا و آذوقه ، براى پذيرائى سپاه تو ندارد ، پس ناچار بيشتر آنان بيرون مىروند و اندكى مىمانند كه خوراك شمشيرهاى من شوند و اين هنگامى است كه از چنگ مرگ به وباهاى بومى جان بدر برده باشند ، كه آب و هواى ما بد است . پس بر تو است كه در اين ، بينديشى و بنگرى آيا * با پذيرش اين همه رنج براى خود و سپاهيانت و هزينه كردن دارائى بسيار و بسيج كردن مردان و به خطر انداختن ايشان ، آيا باز بر من دست خواهى يافت ؟ ! من و يارانم از همهء اين رنجها بدوريم ، اين آبروى تو است كه ميريزد ، دست تو است كه تنگ و بسته مىشود ، شاهان و دشمنان تو جرأت بيابند ، آنگاه از سرزمين من چيزى دستگير تو نخواهد شد كه رنگ و بوئى ندارد . اكنون ، پس از اينها ، هر گاه جنگ مرا مىگزينى ، بفرما ! با چشم باز هر كس را كه ميخواهى بفرست ، تا باز هم دچار